Konjugierte Form
از دست دادن (سلامتی، قدرت)
معانی و تعاریف abhalsten:
- رهایی یافتن از بار سنگین، مسئولیت ناخواسته یا مزاحم؛ خلاص شدن از شر چیزی یا کسی که باعث زحمت یا دردسر شده است.
جملات نمونه برای abhalsten:
Er war froh, sich endlich von diesem lästigen Auftrag abhalsten zu können.
او خوشحال بود که سرانجام میتوانست از شر این مأموریت آزاردهنده خلاص شود.
Nach Jahren der Verpflichtung gelang es ihr, sich von den Fesseln der Vergangenheit abzuabhalsten.
پس از سالها تعهد، او موفق شد خود را از بندهای گذشته رها کند.