abhandeln
بحث کردن، مذاکره کردن، پرداختن به (یک موضوع)
Beispiele
- Ich würde ihm gerne seine Briefmarken ''abhandeln.من دوست دارم درباره تمبرهایش با او مذاکره کنم.
- Das Thema muss endlich einmal ''abgehandelt'' werden.بالخره باید به این موضوع پرداخته شود.
- Okay, die Höhle ist also ''abgehandelt''.باشه، پس غار بحث و بررسی شد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
یک موضوع یا مسئله را به طور کامل مورد بحث و بررسی قرار دادن.
- Wir müssen diesen Punkt noch abhandeln.ما باید هنوز این نکته را بررسی کنیم.
- Das Buch handelt verschiedene Aspekte des Themas ab.این کتاب جنبههای مختلف موضوع را مورد بحث قرار میدهد.
2
Akkusativ
چیزی را معامله کردن یا فروختن (کاربرد کمتر در آلمانی مدرن و بیشتر در زبان قدیمی یا محاوره).
- Er hat sein altes Auto schnell abgehandelt.او ماشین قدیمیاش را سریع فروخت.
- Die Ware wurde auf dem Markt abgehandelt.کالا در بازار معامله شد.