abhauen
قطع کردن (با تبر) / در رفتن، فرار کردن (عامیانه)
Beispiele
- Er nahm das große Schwert, ''hieb''/''haute'' ihm damit den Kopf ''ab'' und schrie: „Es kann nur einen geben!او شمشیر بزرگ را برداشت، سرش را با آن قطع کرد و فریاد زد: «فقط یکی میتواند باقی بماند!
- Sie wollte nur Zigaretten holen gehen, doch eigentlich nutzte sie die Gelegenheit um ''abzuhauen.او فقط میخواست برود سیگار بخرد، اما در واقع از فرصت استفاده کرد تا در برود.
- Der Junge ist von zuhause ''abgehauen/abgehaut.آن پسر از خانه فرار کرد.
Bedeutungen
1
sein
به سرعت و بدون اجازه یا اطلاع قبلی از جایی رفتن یا فرار کردن (عامیانه)
- Er ist einfach abgehauen, ohne sich zu verabschieden.او بدون خداحافظی کردن، به سادگی فرار کرد.
- Lass uns abhauen, bevor es zu spät ist.بیا قبل از اینکه دیر شود، در برویم.
2
Akkusativ (haben)
چیزی را با ضربه زدن یا بریدن جدا کردن
- Der Holzfäller hat den Ast abgehauen.هیزمشکن شاخه را قطع کرد.
- Man muss die alten Äste abhauen, damit der Baum besser wächst.باید شاخههای قدیمی را قطع کرد تا درخت بهتر رشد کند.