abheilen
بهبود یافتن، التیام یافتن (کامل)
Beispiele
- Frostschäden, Brandwunden und hartnäckige Ekzeme ''heilen'' mit T-Salbe überraschend schnell ''ab.آسیبهای ناشی از سرمازدگی، سوختگیها و اگزماهای سرسخت با پماد T به طرز شگفتانگیزی سریع بهبود مییابند.
Bedeutungen
1
Intransitiv
(intransitiv) بهبود یافتن، التیام یافتن (زخم، جراحت)
- Die Wunde ist gut abgeheilt.زخم به خوبی التیام یافته است.
- Es dauert eine Weile, bis eine solche Verletzung vollständig abheilt.مدتی طول میکشد تا چنین جراحتی کاملاً بهبود یابد.