abhinfallen
به پایین افتادن، سقوط کردن (به سمت دور از گوینده)
Beispiele
- Fiel abhin'' in das Meeresgrund / Daraus er nicht mehr schwimmen kund.به قعر دریا افتاد / که از آن دیگر نتوانست شنا کند.
Bedeutungen
1
ohne Objekt
این فعل استاندارد نیست و در زبان آلمانی رایج کاربرد ندارد. به صورت فرضی، میتواند به معنای جدا شدن و به پایین افتادن چیزی باشد.
- Der alte Ast könnte jederzeit abhinfallen.شاخه قدیمی ممکن است هر لحظه جدا شده و به پایین بیفتد.
- Vorsicht, dass die Steine nicht abhinfallen!مراقب باش که سنگها جدا شده و به پایین نیفتند!