abhinfallen

Aussprache: /ˈapˌhɪnfalən/
Wortzerlegung: ab·hin·fal·len
فعل

به پایین افتادن، سقوط کردن (به سمت دور از گوینده)

Beispiele

  • Fiel abhin'' in das Meeresgrund / Daraus er nicht mehr schwimmen kund.به قعر دریا افتاد / که از آن دیگر نتوانست شنا کند.

Bedeutungen

1 ohne Objekt

این فعل استاندارد نیست و در زبان آلمانی رایج کاربرد ندارد. به صورت فرضی، می‌تواند به معنای جدا شدن و به پایین افتادن چیزی باشد.

  • Der alte Ast könnte jederzeit abhinfallen.شاخه قدیمی ممکن است هر لحظه جدا شده و به پایین بیفتد.
  • Vorsicht, dass die Steine nicht abhinfallen!مراقب باش که سنگ‌ها جدا شده و به پایین نیفتند!