Konjugierte Form
بستگی میداشتند، وابسته میبودند
معانی و تعاریف abhingen:
- آویزان کردن یک شیء از یک نقطه اتصال (شکل گذشته ساده).
- وابسته بودن یا متکی بودن به یک عامل، شرط، یا شخص دیگر (شکل گذشته ساده).
- از بین بردن، حذف کردن، یا پایان دادن به چیزی (شکل گذشته ساده، بیشتر در زبان غیررسمی یا مخفف).
جملات نمونه برای abhingen:
Er hing das Bild gestern von der Wand ab.
او دیروز تصویر را از دیوار آویزان کرد.
Die Fahnen wurden nach der Zeremonie abgehangen.
پرچمها پس از مراسم پایین آورده شدند.
Seine Zukunft hing von dieser einen Prüfung ab.
آینده او به این یک امتحان بستگی داشت.