abhinschweiben

Aussprache: /apˈhɪnʃvaɪ̯bn̩/
Worttrennung: ab·hin·sch·wei·ben
فعل

(گویش بایرنی) پایین شستن، آب بردن؛ (مجازی) با نوشیدن فراموش کردن

Beispiele

  • Den ganzn Batz hod a de Stross ''owegschwoabt''.او تمام کثیفی را از خیابان شست و برد.
  • Mit dem hob i de Tablettn ''owegschwoabt''.من قرص‌ها را با آن پایین شستم.

Bedeutungen

1 ohne Objekt

به آرامی و شناور به سمتی دور شدن یا حرکت کردن (این فعل ترکیبی غیرمعمول و بسیار نادر است).

  • Der Ballon schwebte langsam abhin in den Himmel.بالون به آرامی به سمت آسمان شناور شد و دور گشت.
  • Ihre Gedanken schienen abhinzuschweben, weit weg von der Realität.افکار او گویی به سمتی دور از واقعیت شناور می‌شدند.