abhinschweiben
(گویش بایرنی) پایین شستن، آب بردن؛ (مجازی) با نوشیدن فراموش کردن
Beispiele
- Den ganzn Batz hod a de Stross ''owegschwoabt''.او تمام کثیفی را از خیابان شست و برد.
- Mit dem hob i de Tablettn ''owegschwoabt''.من قرصها را با آن پایین شستم.
Bedeutungen
1
ohne Objekt
به آرامی و شناور به سمتی دور شدن یا حرکت کردن (این فعل ترکیبی غیرمعمول و بسیار نادر است).
- Der Ballon schwebte langsam abhin in den Himmel.بالون به آرامی به سمت آسمان شناور شد و دور گشت.
- Ihre Gedanken schienen abhinzuschweben, weit weg von der Realität.افکار او گویی به سمتی دور از واقعیت شناور میشدند.