صفت
متنفر، بیزار، مخالف، ناخوشایند
جملات نمونه برای abhold:
Sie ist mir ''abhold.''
او از من «بیزار» است.
Ich bin der Gesellschaft dieser ungeschlachten Männer ''abhold.''
من با همنشینی این مردهای خشن و بیادب «مخالفم» (خوشم نمیآید).
Sie ist den Männern noch nie ''abhold'' gewesen.
او هرگز با مردها «بیگانه/مخالف» نبوده است.