abhorreszieren
متنفر بودن، بیزار بودن، نفرت داشتن
Beispiele
- Er ''abhorreszierte'' ihn zutiefst.او عمیقاً از او متنفر بود.
Bedeutungen
1
Akkusativ
از چیزی یا کسی به شدت متنفر بودن، بیزار بودن. (کلمهای بسیار رسمی و کمتر رایج)
- Er abhorresziert jede Form von Ungerechtigkeit.او از هر نوع بیعدالتی متنفر است.
- Sie abhorresziert Lügen und Betrug.او از دروغ و فریب بیزار است.