فعل
با گرسنگی لاغر شدن، با نخوردن وزن کم کردن
معانی و تعاریف abhungern:
- خود را گرسنگی دادن (معمولاً برای لاغری یا به دلیل فقر)
- کسی را با گرسنگی ضعیف کردن یا کشتن (معنای منفی و شدید)
جملات نمونه برای abhungern:
Mit der neuen Diät hat sie sich ganz schnell zwei Kilo ''abgehungert''.
با رژیم جدید، او خیلی سریع دو کیلو وزن کم کرد.
„Die Mutter hatte gearbeitet wie ein Lasttier und sich die Groschen vom Munde ''abgehungert'', um die Taler für ihn zu sparen.“
«مادر مانند یک حیوان بارکش کار کرده بود و لقمهای از دهان خود را دریغ کرده بود تا سکهها را برای او پسانداز کند.»
Sie hat sich abgehungert, um in das Kleid zu passen.
او خودش را گرسنگی داد تا در آن لباس جا شود.