abhungern
با گرسنگی لاغر شدن، با نخوردن وزن کم کردن
Beispiele
- Mit der neuen Diät hat sie sich ganz schnell zwei Kilo ''abgehungert''.با رژیم جدید، او خیلی سریع دو کیلو وزن کم کرد.
- Die Mutter hatte gearbeitet wie ein Lasttier und sich die Groschen vom Munde ''abgehungert'', um die Taler für ihn zu sparen.مادر مانند یک حیوان بارکش کار کرده بود و لقمهای از دهان خود را دریغ کرده بود تا سکهها را برای او پسانداز کند.
Bedeutungen
1
sich (Akkusativ)
خود را گرسنگی دادن (معمولاً برای لاغری یا به دلیل فقر)
- Sie hat sich abgehungert, um in das Kleid zu passen.او خودش را گرسنگی داد تا در آن لباس جا شود.
- Man sollte sich nicht abhungern, um abzunehmen.نباید برای کاهش وزن خود را گرسنگی داد.
2
Akkusativ
کسی را با گرسنگی ضعیف کردن یا کشتن (معنای منفی و شدید)
- Die Gefangenen wurden abgehungert.زندانیان را گرسنگی دادند.
- Man kann ein Tier nicht einfach abhungern lassen.نمیتوان یک حیوان را به سادگی گرسنه نگه داشت.