abjudizieren
سلب کردن (قانونی)، محروم کردن (قانونی)، سلب مالکیت کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (Sache) + Dativ (Person)
(حقوقی) از طریق حکم دادگاه، چیزی را از کسی سلب کردن یا به کسی واگذار کردن.
- Das Gericht hat ihm das Sorgerecht für die Kinder abjudiziert.دادگاه حضانت فرزندان را از او سلب کرد.
- Dem Beklagten wurde das Eigentum an der Immobilie abjudiziert.مالکیت ملک از خوانده سلب شد.
2
Akkusativ (Sache) + Dativ (Person)
(حقوقی) به موجب حکم قضایی، چیزی را به عنوان حق یا مالکیت به کسی اعطا کردن.
- Der Richter hat der Klägerin das Recht auf Schadensersatz abjudiziert.قاضی حق دریافت غرامت را به خواهان اعطا کرد.
- Ihm wurde die Vaterschaft gerichtlich abjudiziert.پدری او به صورت قانونی تأیید شد (به او نسبت داده شد).