abjurieren
سوگند شکستن / انکار کردن با سوگند (منسوخ)
Beispiele
- Hier liegt ein Mann, der seine Religion selbst bei der Tortur nicht ''abjurieren'' wollte.اینجا مردی خفته است که حتی زیر شکنجه هم نمیخواست دین خود را انکار کند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
با سوگند چیزی را انکار کردن یا ترک کردن (معمولاً یک عقیده، وفاداری یا حق).
- Er musste seinen Glauben abjurieren, um sein Leben zu retten.او مجبور شد ایمان خود را انکار کند تا جانش را نجات دهد.
- Der König musste seine Ansprüche auf den Thron abjurieren.پادشاه مجبور شد ادعاهای خود را بر تاج و تخت با سوگند انکار کند.