abkönnen
تحمل کردن، تاب آوردن، از پس چیزی برآمدن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas abkönnen)
چیزی ناخوشایند را تحمل کردن، تاب آوردن (بیشتر در جملات منفی یا سوالی، عامیانه)
- Ich kann diese Hitze nicht mehr ab.من دیگر این گرما را تحمل نمیکنم.
- Kannst du das wirklich ab?آیا واقعاً میتوانی این را تحمل کنی؟