abküssen
بوسیدن (به دفعات و با شدت)، غرق بوسه کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ
کسی را برای خداحافظی بوسیدن
- Sie küsste ihre Kinder ab, bevor sie zur Arbeit ging.او قبل از رفتن به سر کار، بچههایش را بوسید (برای خداحافظی).
- Er hat seine Freundin am Bahnhof abgeküsst.او دوستدخترش را در ایستگاه قطار بوسید (برای خداحافظی).
2
Akkusativ
با بوسه چیزی را از بین بردن یا تسلی دادن (مثلاً اشکها)
- Er versuchte, ihre Tränen abzuküssen.او سعی کرد اشکهایش را با بوسه پاک کند (تسلی دهد).
- Manchmal muss man einfach die Sorgen abküssen.گاهی اوقات باید فقط نگرانیها را با بوسه از بین برد (فراموش کرد).