abküssen

Aussprache: /ˈapˌkʏsn̩/
Wortzerlegung: ab·küs·sen
فعل

بوسیدن (به دفعات و با شدت)، غرق بوسه کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ

کسی را برای خداحافظی بوسیدن

  • Sie küsste ihre Kinder ab, bevor sie zur Arbeit ging.او قبل از رفتن به سر کار، بچه‌هایش را بوسید (برای خداحافظی).
  • Er hat seine Freundin am Bahnhof abgeküsst.او دوست‌دخترش را در ایستگاه قطار بوسید (برای خداحافظی).
2 Akkusativ

با بوسه چیزی را از بین بردن یا تسلی دادن (مثلاً اشک‌ها)

  • Er versuchte, ihre Tränen abzuküssen.او سعی کرد اشک‌هایش را با بوسه پاک کند (تسلی دهد).
  • Manchmal muss man einfach die Sorgen abküssen.گاهی اوقات باید فقط نگرانی‌ها را با بوسه از بین برد (فراموش کرد).