abkassieren
پول گرفتن، حساب کردن، (به ناحق) پول زیاد گرفتن
Beispiele
- Gerdas undankbare Aufgabe ist es, von allen Mitarbeitern zehn Euro ''abzukassieren,'' damit die Abteilung dem Chef ein schönes Geburtstagsgeschenk überreichen kann.وظیفه ناخوشایند گردا این است که از همه کارمندان ده یورو جمعآوری کند تا بخش بتواند یک هدیه تولد زیبا به رئیس بدهد.
- Getränke ''werden'' in unserer Kneipe gleich ''abkassiert,'' sonst wird am Ende leicht ein Bierchen vergessen.نوشیدنیها در میخانه ما بلافاصله حساب میشوند، وگرنه در پایان ممکن است یک آبجو فراموش شود.
- Kurz vor dem Ende der Führung ''kassierte'' der Reiseleiter die Teilnehmer ''ab.کمی قبل از پایان تور، راهنمای تور از شرکتکنندگان پول گرفت.
- Die Wiesn-Wirte ''werden'' dieses Jahr auch wieder kräftig ''abkassieren.صاحبان غرفههای ویزن امسال نیز دوباره حسابی پول به جیب خواهند زد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
پول یا مبلغی را از کسی دریافت کردن، تسویه حساب کردن
- Der Kellner kam, um abzukassieren.پیشخدمت آمد تا پول را بگیرد.
- Er hat für seine Arbeit gut abkassiert.او برای کارش خوب پول گرفت.
2
Akkusativ
به صورت غیرقانونی یا ناعادلانه از کسی پول گرفتن، اخاذی کردن (عامیانه)
- Die Betrüger haben viele Leute abgekassiert.کلاهبرداران از افراد زیادی اخاذی کردهاند.
- Er versucht immer, andere abzukassieren.او همیشه سعی میکند از دیگران پول بگیرد (اخاذی کند).