abkindern
بازپرداخت وام ازدواج از طریق آوردن فرزند
Beispiele
- Dagmar und ich haben jetzt schon 2.500 Mark ''abgekindert.دگمار و من همین الان ۲۵۰۰ مارک را از طریق فرزندآوری تسویه کردهایم.
- Die Gebärfreudigkeit von Frauen sollte etwa durch 'Ehestandsdarlehen ' gefördert werden, die man ''abkindern'' konnte: bei der Geburt eines Kindes wurden 25 % der Schuld erlassen.بچهآوری زنان قرار بود مثلاً از طریق «وامهای ازدواج» تشویق شود که میشد آنها را با فرزندآوری تسویه کرد: با تولد هر فرزند ۲۵ درصد از بدهی بخشیده میشد.
Bedeutungen
1
jemanden (Akkusativ)
فرزندان را از ارث محروم کردن با پرداخت سهمی از ارث در زمان حیات (اصطلاح حقوقی/قدیمی)
- Der Vater wollte seine Kinder abkindern, um sein Vermögen zu Lebzeiten zu verteilen.پدر میخواست فرزندانش را با پرداخت سهمی از ارث در زمان حیات، از ارث محروم کند.
- Es ist selten, dass Eltern ihre Kinder abkindern.اینکه والدین فرزندان خود را از ارث محروم کنند (با پرداخت سهم)، نادر است.