abknöpfen

Aussprache: /ˈapknœp͡fn̩/
Worttrennung: ab·knöp·fen
فعل

دکمه چیزی را باز کردن، از کسی با زور یا کلک پول/چیزی گرفتن

Beispiele

  • Das Finanzamt ''knöpft'' Steuerschuldnern oft den letzten Pfennig ''ab''.اداره مالیات اغلب آخرین شاهی را از بدهکاران مالیاتی «تیغ می‌زند».
  • Der Kragen der Steppjacke kann ''abgeknöpft'' werden.یقه کاپشن پفی می‌تواند «دکمه‌اش باز شود / جدا شود».

Bedeutungen

1 Akkusativ

(دکمه) جدا کردن، باز کردن

  • Er knöpfte sich den obersten Knopf des Hemdes ab.او دکمه بالایی پیراهنش را باز کرد.
  • Sie knöpfte das Schild vom Mantel ab.او برچسب را از پالتو جدا کرد.
2 jemandem (Dativ) etwas (Akkusativ)

(غیررسمی) (پول) از کسی گرفتن، به زور یا با حیله گرفتن

  • Der Verkäufer hat ihm viel Geld abgeknöpft.فروشنده پول زیادی از او گرفت.
  • Er versucht, mir mein Erspartes abzuknöpfen.او سعی می‌کند پس‌انداز من را از من بگیرد.