abknallen
تیراندازی کردن (و کشتن)، از پا درآوردن (با گلوله)
Beispiele
- In einer durchgenormten Landwirtschaft werden Füchse in Fallen gefangen, vergiftet oder bei Nacht im Lichtkegel von Suchscheinwerfern ''abgeknallt''.در کشاورزی کاملاً استاندارد شده، روباهها در تله گرفتار، مسموم یا در شب در نورافکنها از پا درآورده میشوند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
کسی یا چیزی را با شلیک گلوله کشتن، از پا درآوردن (عامیانه و خشن)
- Der Jäger knallte den Hasen ab.شکارچی خرگوش را با شلیک کشت.
- Sie haben ihn auf offener Straße abgeknallt.آنها او را در خیابان به ضرب گلوله کشتند.