abknickten
خم شدن، تا شدن، انحراف پیدا کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (مفعول مستقیم)
خم شدن یا شکستن یک جسم (مانند ساقه گیاه، شاخه، یا لوله) در اثر فشار خارجی یا خمیدگی بیش از حد، به طوری که شکل اولیه خود را از دست بدهد.
- Der starke Wind ließ die jungen Bäume seitlich abknicken.باد شدید باعث شد درختان جوان به پهلو خم شوند.
- Durch den Sturz ist das Metallrohr an einer Stelle abgeknickt.لولهی فلزی در اثر سقوط از یک نقطه خم شده است.
2
Dativ (مفعول غیرمستقیم)
انحراف یافتن یا تغییر مسیر دادن ناگهانی و غیرمنتظره در یک روند، بحث، یا مسیر فیزیکی.
- Die Verhandlungen drohten abzuknicken, als die Gegenseite neue Forderungen stellte.مذاکرات در شرف انحراف بود که طرف مقابل خواستههای جدیدی مطرح کرد.
- Der Weg knickte plötzlich nach links ab und führte in einen dichten Wald.مسیر ناگهان به سمت چپ منحرف شد و به جنگلی انبوه وارد شد.