abkniffen

Aussprache: /ˈapˌknɪfən/
Wortzerlegung: ab·knif·fen
Konjugierte Form

نیشگون گرفتند، گزیدند، آزار دادند

Bedeutungen

1 Akkusativ

قطع کردن یا جدا کردن چیزی با ناخن یا ابزار تیز، مانند نخ یا سیم.

  • Er kniff mit seinen Fingernägeln den dünnen Faden ab, um das Paket zu öffnen.او با ناخن‌های انگشتش نخ نازک را برید تا بسته را باز کند.
  • Die Schneiderin kniff den überstehenden Zwirn sorgfältig ab.خیاط نخ اضافه را با دقت برید.
2 Akkusativ

به طور مجازی یا استعاری، امید یا اراده کسی را درهم شکستن یا ناامید کردن.

  • Die ständigen Rückschläge kniffen ihm den Mut ab, sodass er die Hoffnung aufgab.شکست‌های مداوم شجاعت او را درهم شکست، به طوری که امیدش را از دست داد.
  • Die unerwartete Absage kniff ihr die letzte Hoffnung ab, das Projekt doch noch zu realisieren.رد غیرمنتظره آخرین امید او را برای تحقق بخشیدن به پروژه از بین برد.