فعل
از دنیا رفتن، فوت کردن / عمر خود را سپری کردن، تحلیل رفتن
معانی و تعاریف ableben:
- فوت کردن، درگذشتن (معمولاً رسمی یا ادبی)
جملات نمونه برای ableben:
„Dort ''hat'' er mitten
«او در آنجا»
Der alte Mann ist friedlich abgelebt.
پیرمرد در آرامش درگذشت.
Nach einem langen Leben ist er gestern abgelebt.
او پس از یک عمر طولانی، دیروز فوت کرد.