فعل
به زور از کسی گرفتن / یاد گرفتن
معانی و تعاریف abluchsen:
- چیزی را با زرنگی، حیلهگری یا اصرار از کسی گرفتن/قاپیدن (معمولاً چیزی که طرف مقابل تمایلی به دادن آن ندارد).
جملات نمونه برای abluchsen:
Er hatte ihr das Eiscremeimperium ihres Großvaters für einen Spottpreis ''abluchsen'' wollen.
او میخواست امپراتوری بستنیفروشی پدربزرگش را با قیمتی ناچیز از او بگیرد.
Er hat ihr das Geheimnis abgeluchst.
او راز را با زرنگی از او قاپید.
Sie konnte ihm ein Lächeln abluchsen.
او توانست لبخندی از او بگیرد (با اصرار یا مهارت).