فعل
جدا کردن، کندن، برداشتن؛ توافق کردن، قرار گذاشتن
معانی و تعاریف abmachen:
- چیزی را از جایی جدا کردن، کندن.
- (غیررسمی) با کسی بر سر چیزی توافق کردن، قرار گذاشتن.
جملات نمونه برای abmachen:
''Mach'' mal die Wäscheleine ''ab,'' die können wir nachher gut gebrauchen.
بند رخت را بردار، بعداً به دردمان میخورد.
Das war aber ganz anders ''abgemacht!''
اما این طور توافق نشده بود!
Kannst du bitte das Etikett von der Flasche abmachen?
میتوانی لطفاً برچسب را از بطری جدا کنی؟