فعل
اندازهگیری کردن، پیمانه کردن، سنجیدن
معانی و تعاریف abmessen:
- طول، عرض، حجم یا مقدار چیزی را با ابزار مناسب تعیین کردن.
- مقدار مشخصی از چیزی را برای استفاده خاصی جدا کردن یا پیمانه کردن.
جملات نمونه برای abmessen:
Die Länge ist nicht geschätzt, sondern ''abgemessen.''
طول تخمین زده نشده، بلکه اندازهگیری شده است.
Griechenlands Chancen heil aus der Sache herauszukommen sind noch nicht ''abzumessen.''
شانس یونان برای سالم بیرون آمدن از این ماجرا هنوز قابل سنجش نیست.
Die Chemikerin löst 1g Salz in 100 cm³ Wasser und ''misst'' 20 cm³ ''ab.''
شیمیدان ۱ گرم نمک را در ۱۰۰ سانتیمتر مکعب آب حل میکند و ۲۰ سانتیمتر مکعب را پیمانه میکند.