abnibbeln
مردن (عامیانه، به خصوص در شمال آلمان و برلین)
Beispiele
- Die Alte ''nibbelt'' bald ''ab.پیرزن به زودی میمیرد.
- Der Hund unserer Nachbarn ''ist'' gestern ''abgenibbelt.سگ همسایهمان دیروز مرد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
با دندانهای کوچک یا نوک چیزی را کندن یا جدا کردن (اغلب به صورت غیررسمی).
- Er hat die kleinen Hautfetzen abgenibbelt.او تکههای کوچک پوست را کند.
- Die Kinder nibbelten die Schokolade vom Keks ab.بچهها شکلات را از روی بیسکویت کندند.