abolieren
لغو کردن، منسوخ کردن، بخشودن (مجازات)
Beispiele
- Katharina II. ''abolierte'' den, allen verhassten Ukas.کاترین دوم فرمان (اوکاز) منفور همه را لغو کرد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
قانونی، رسمی یا سنتی را لغو کردن یا منسوخ کردن (واژهای بسیار رسمی و کمتر رایج).
- Das Parlament beschloss, das alte Gesetz zu abolieren.پارلمان تصمیم گرفت قانون قدیمی را لغو کند.
- Die Todesstrafe wurde in vielen Ländern aboliert.مجازات اعدام در بسیاری از کشورها منسوخ شد.