abortieren
سقط جنین کردن (به صورت خودبهخودی)، ناقص ماندن (در زیستشناسی، عدم رشد کامل اندام)
Beispiele
- Sie ''abortierte'' letztes Jahr.او سال گذشته سقط جنین کرد.
- Eine schwere Krankheit der Mutter kann so wirken, dass einige Organe des Kindes ''abortieren''.یک بیماری شدید مادر میتواند به گونهای عمل کند که برخی از اندامهای کودک ناقص بمانند.
Bedeutungen
1
transitiv
سقط جنین کردن (پزشکی)
- Die Frau musste das Kind abortieren.زن مجبور شد بچه را سقط کند.
- In einigen Ländern ist es legal, eine Schwangerschaft zu abortieren.در برخی کشورها سقط بارداری قانونی است.
2
transitiv
عملیاتی را متوقف کردن، لغو کردن (فنی/کامپیوتری)
- Das System musste den Start der Rakete abortieren.سیستم مجبور شد پرتاب موشک را متوقف کند.
- Der Computer hat den Prozess unerwartet abortiert.کامپیوتر فرآیند را به طور غیرمنتظرهای متوقف کرد.