فعل
فرصت را غنیمت شمردن، در کمین کسی بودن، منتظر فرصت بودن
معانی و تعاریف abpassen:
- منتظر زمان یا فرصت مناسب ماندن برای انجام کاری یا ملاقات کسی
- چیزی را دقیقاً اندازه گرفتن یا تنظیم کردن (کمتر رایج)
جملات نمونه برای abpassen:
„Gendries musste beim Drehen den Zeitpunkt zwischen zwei Sturzbächen ''abpassen''.“
"Gendries مجبور بود زمان بین دو ریزش آب را برای فیلمبرداری "درست" انتخاب کند."
Ich habe ihn am Ausgang abgepasst, um mit ihm zu sprechen.
من در خروجی منتظر او ماندم تا با او صحبت کنم.
Sie passte den richtigen Moment ab, um ihre Frage zu stellen.
او منتظر لحظه مناسب ماند تا سؤالش را بپرسد.