فعل
خود را خسته کردن، سخت کار کردن، جان کندن
معانی و تعاریف abplacken:
- با زحمت و تلاش زیاد کار کردن، خود را خسته کردن.
جملات نمونه برای abplacken:
Ihr ganzes Leben lang ''hat'' sie sich ''abgeplackt.''
او تمام عمرش را جان کند.
Er ''plackt'' sich mit den Kindern ''ab.''
او با بچهها خود را خسته میکند (سخت کار میکند).
Er hat sich jahrelang abgeplackt, um seine Familie zu ernähren.
او سالها سخت کار کرد تا خانوادهاش را تأمین کند.