abquatschen
با حرف زدن چیزی را از کسی گرفتن، متقاعد کردن (برای گرفتن چیزی)
Beispiele
- Er ''hat'' seiner Mutter ein neues Handy ''abgequatscht.او با حرف زدن یک گوشی جدید از مادرش گرفت.
- Sie ''hat'' ihrem Vater zehn Euro für Zigaretten ''abgequatscht.او با حرف زدن ده یورو برای سیگار از پدرش گرفت.
- Was hat er dir wieder alles ''abgequatscht?او باز چه چیزهایی را با حرف زدن از تو گرفت؟
Bedeutungen
1
sich
با حرف زدن زیاد وقت گذراندن یا خود را خسته کردن.
- Wir haben uns stundenlang abgequatscht und die Zeit vergessen.ما ساعتها با هم حرف زدیم و زمان را فراموش کردیم.
- Nach der langen Diskussion war ich völlig abgequatscht.بعد از بحث طولانی، کاملاً خسته شده بودم.
2
Akkusativ (jemanden)
کسی را با حرف زدن از انجام کاری منصرف کردن.
- Ich konnte ihn nicht abquatschen, er wollte unbedingt gehen.نتوانستم او را منصرف کنم، او حتماً میخواست برود.
- Versuch nicht, mich von meinem Plan abzuquatschen!سعی نکن مرا از برنامهام منصرف کنی!