فعل
له کردن و جدا کردن، قطع کردن (با فشار)، گیر کردن و له شدن
معانی و تعاریف abquetschen:
- چیزی را با فشار زیاد له کردن یا از چیزی جدا کردن.
- با فشار یا اصرار زیاد اطلاعاتی از کسی گرفتن.
جملات نمونه برای abquetschen:
Er hat sich beinahe einen Zeh in der Tür ''abgequetscht.''
او تقریباً انگشت پایش را در در گیر انداخت و له کرد.
Bei dem Verkehrsunfall wurde ihr ein Fuß ''abgequetscht.''
در آن تصادف رانندگی، یک پایش له شد و قطع گردید.
Er hat sich den Finger in der Tür abgequetscht.
او انگشتش را در لای در له کرد.