abrüsten
خلع سلاح کردن، جمع کردن (تجهیزات، داربست)
Beispiele
- US-Präsident Barack Obama ruft Nordkorea auf, seine Atomwaffen ''abzurüsten.رئیس جمهور آمریکا، باراک اوباما، کره شمالی را به "خلع سلاح" هستهای فرا میخواند.
Bedeutungen
1
intransitiv / Akkusativ
کاهش دادن یا از بین بردن تسلیحات نظامی یا نیروهای مسلح.
- Die beiden Länder einigten sich darauf, abzurüsten.دو کشور بر سر خلع سلاح به توافق رسیدند.
- Nach dem Krieg musste die Armee abrüsten.پس از جنگ، ارتش مجبور به خلع سلاح شد.