فعل
آرام شدن، فروکش کردن (خشم یا هیجان)
معانی و تعاریف abregen:
- آرام شدن، خشم یا هیجان خود را فرو نشاندن (معمولاً به صورت انعکاسی)
جملات نمونه برای abregen:
„Das Klausurendebakel ist immerhin sechs Jahre her. Wer sich darüber aufregen wollte, ''hat sich'' in der Zwischenzeit wieder ''abgeregt.''“
«رسوایی امتحان شش سال پیش بود. هر کسی میخواست به خاطر آن عصبانی شود، در این مدت دوباره آرام شده است.»
Reg dich ab, es ist nicht so schlimm!
آرام باش، آنقدرها هم بد نیست!
Nach dem Streit musste er sich erst einmal abregen.
بعد از دعوا، او ابتدا باید آرام میشد.