abschärfen
(قدیمی) کند کردن، از تیزی کاستن؛ (شکار) بریدن (با چاقوی شکار).
Beispiele
- Wir müssen das Leder an den Kanten ''abschärfen.ما باید لبههای چرم را نازک کنیم (تیزیاش را کم کنیم).
- Der Jäger ''schärfte'' den Grind ''ab.شکارچی شاخ گوزن را برید.
- Der verendete Dachs ''wird'' aufgebrochen und ''abgeschärft'' oder abgeschwartet.گورکن مرده شکافته شده و پوستش کنده میشود.
Bedeutungen
1
Akkusativ
تیزی یا برندگی چیزی را گرفتن، کند کردن
- Man muss die Kanten abschärfen, damit sich niemand verletzt.باید لبهها را کند کرد تا کسی آسیب نبیند.
- Die Waffe wurde abgeschärft.سلاح کند شد/غیرفعال شد.
2
Akkusativ
(مجازی) شدت چیزی را کم کردن، ملایم کردن، تعدیل کردن
- Die Kritik wurde etwas abgeschärft.انتقاد کمی ملایمتر شد.
- Er versuchte, die Situation abzuschärfen.او سعی کرد وضعیت را تعدیل کند.