abschöpfen
کفگیری کردن، چربیگیری کردن؛ جمعآوری کردن یا خارج کردن سود/نقدینگی
Bedeutungen
1
Akkusativ
برداشتن کف، چربی یا خامه از روی مایع
- Sie schöpfte den Schaum von der Suppe ab.او کف سوپ را برداشت.
- Man muss das Fett von der Brühe abschöpfen.باید چربی را از آبگوشت جمع کرد.
2
Akkusativ
به صورت استعاری؛ برداشتن سود یا منابع، جمعآوری نقدینگی یا بهرهبرداری از دانش
- Der Staat versucht, überhöhte Gewinne abzuschöpfen.دولت تلاش میکند سودهای بیش از حد را جمعآوری کند.
- Die Firma schöpft das Wissen ihrer Mitarbeiter ab.شرکت از دانش کارکنان خود بهرهبرداری میکند.