abschöpfen

Aussprache: /ˈapˌʃœpfn̩/
Worttrennung: ab·schöp·fen
فعل

کف‌گیری کردن، چربی‌گیری کردن؛ جمع‌آوری کردن یا خارج کردن سود/نقدینگی

Bedeutungen

1 Akkusativ

برداشتن کف، چربی یا خامه از روی مایع

  • Sie schöpfte den Schaum von der Suppe ab.او کف سوپ را برداشت.
  • Man muss das Fett von der Brühe abschöpfen.باید چربی را از آبگوشت جمع کرد.
2 Akkusativ

به صورت استعاری؛ برداشتن سود یا منابع، جمع‌آوری نقدینگی یا بهره‌برداری از دانش

  • Der Staat versucht, überhöhte Gewinne abzuschöpfen.دولت تلاش می‌کند سودهای بیش از حد را جمع‌آوری کند.
  • Die Firma schöpft das Wissen ihrer Mitarbeiter ab.شرکت از دانش کارکنان خود بهره‌برداری می‌کند.