abschabten
پوست کندن، خراشیدن، پاک کردن (با ابزار)
Bedeutungen
1
Akkusativ
فرسایش یا خراشیدگی عمیق و مداوم ناشی از سایش یا اصطکاک شدید، که منجر به از بین رفتن تدریجی ماده یا سطح میشود.
- Die ständige Reibung des Sandes hat die Felsen über Jahrtausende abgeschabt.اصطکاک مداوم شن در طول هزاران سال صخرهها را فرسوده کرده است.
- Durch den intensiven Gebrauch wurden die Kanten des Werkzeugs allmählich abgeschabt.در اثر استفاده شدید، لبههای ابزار به تدریج ساییده شدند.