abschilfern

Aussprache: /ˈapˌʃɪlfɐn/
Wortzerlegung: ab·schil·fern
فعل

پوسته‌پوسته شدن، ورقه ورقه شدن

Beispiele

  • Die Haut im Gehörgang ''schilferte'' zunehmend ''ab''.پوست مجرای گوش به طور فزاینده‌ای "پوسته‌پوسته می‌شد" و "جدا می‌شد».

Bedeutungen

1 sich

(برای مواد) به صورت لایه یا پوسته از چیزی جدا شدن یا کنده شدن.

  • Der alte Lack schilferte von der Wand ab.رنگ قدیمی از دیوار پوسته پوسته می‌شد.
  • Die Haut kann nach einem Sonnenbrand abschilfern.پوست می‌تواند پس از آفتاب‌سوختگی پوسته پوسته شود.
2 Akkusativ

(چیزی را) به صورت لایه یا پوسته از چیزی جدا کردن.

  • Man muss die verrosteten Schichten abschilfern, bevor man neu streicht.باید لایه‌های زنگ‌زده را قبل از رنگ‌آمیزی مجدد جدا کرد.
  • Er schilferte vorsichtig die oberste Schicht des Gesteins ab.او با احتیاط لایه بالایی سنگ را جدا کرد.