abschleifen
ساییدن، صاف کردن، تیز کردن
Beispiele
- Jede gespachtelte Fläche sollte hinterher ''abgeschliffen'' werden.هر سطح بتونهکاری شدهای باید بعداً ساییده شود.
Bedeutungen
1
Akkusativ
سطح چیزی را با سابیدن یا سنباده زدن صاف یا نازک کردن
- Er muss die alten Holzmöbel abschleifen, bevor er sie neu lackiert.او باید مبلمان چوبی قدیمی را سنباده بزند قبل از اینکه دوباره رنگ کند.
- Der Zahnarzt musste einen Teil des Zahns abschleifen.دندانپزشک مجبور شد قسمتی از دندان را بسابد.