abschleppen
بکسل کردن، مخ زدن/تور کردن (عامیانه)، با زحمت حمل کردن
Beispiele
- Ich habe dieses Fahrzeug ''abgeschleppt,'' weil es eine Panne hatte.من این خودرو را بکسل کردم چون پنچر شده بود.
- Diese Frau ''hat'' ihn gestern nach der Disko ''abgeschleppt.این زن دیروز او را بعد از دیسکو تور کرد.
- Hast du dich wieder von ihm ''abschleppen'' lassen?باز هم گذاشتی او تو را تور کند؟
- Die Säcke waren sehr schwer, er ''hat sich'' ganz schön damit ''abgeschleppt.کیسهها خیلی سنگین بودند، او با زحمت زیادی آنها را حمل کرد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
یک وسیله نقلیه خراب را با وسیله نقلیه دیگر یدک کشیدن یا بکسل کردن
- Mein Auto musste abgeschleppt werden.ماشین من باید بکسل میشد.
- Der Pannendienst schleppte das defekte Fahrzeug ab.خدمات امداد جادهای خودروی خراب را بکسل کرد.
2
Akkusativ
(عامیانه) کسی را با خود بردن (معمولاً به خانه یا مکانی دیگر، با نیت عاشقانه یا جنسی)
- Er hat versucht, sie nach der Party abzuschleppen.او سعی کرد بعد از مهمانی او را با خود ببرد.
- Sie ließ sich nicht so leicht abschleppen.او به این راحتی با کسی نمیرفت.