abschrägen
پخ زدن، اریب کردن، زاویهدار کردن
Beispiele
- Die beiden Wandecken an der Ostseite hinter den Seitenaltären sind ''abgeschrägt.دو گوشه دیوار در سمت شرق پشت محرابهای جانبی پخ زده شدهاند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را به صورت اریب یا مورب برش دادن یا ساختن؛ پخ زدن به لبه چیزی.
- Man muss die Kanten des Holzes abschrägen, damit sie besser zusammenpassen.باید لبههای چوب را اریب کرد تا بهتر به هم چفت شوند.
- Der Tischler hat die Beine des Stuhls leicht abgeschrägt.نجار پایههای صندلی را کمی مورب کرده است.