abschrägen

Aussprache: /ˈapˌʃʁɛːɡn̩/
Worttrennung: ab·schrä·gen
فعل

پخ زدن، اریب کردن، زاویه‌دار کردن

Beispiele

  • Die beiden Wandecken an der Ostseite hinter den Seitenaltären sind ''abgeschrägt.دو گوشه دیوار در سمت شرق پشت محراب‌های جانبی پخ زده شده‌اند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را به صورت اریب یا مورب برش دادن یا ساختن؛ پخ زدن به لبه چیزی.

  • Man muss die Kanten des Holzes abschrägen, damit sie besser zusammenpassen.باید لبه‌های چوب را اریب کرد تا بهتر به هم چفت شوند.
  • Der Tischler hat die Beine des Stuhls leicht abgeschrägt.نجار پایه‌های صندلی را کمی مورب کرده است.