فعل
پاک کردن با سابیدن، ساییدن و تمیز کردن
معانی و تعاریف abschrubben:
- چیزی را با سابیدن یا برس کشیدن کاملاً تمیز کردن، معمولاً برای از بین بردن کثیفی یا لکه.
جملات نمونه برای abschrubben:
„Er hatte sogar ihre Leiche ins Badezimmer geschleppt und das Blut von ihrer Haut ''abgeschrubbt'', bevor er sie wieder ins Bett legte.“
«او حتی جسد او را به حمام کشیده بود و خون را از پوستش پاک کرده بود قبل از اینکه او را دوباره به تخت بگذارد.»
Ich muss die Fliesen im Bad gründlich abschrubben.
باید کاشیهای حمام را حسابی بسابم.
Er hat den Rost von dem alten Fahrrad abgeschrubbt.
او زنگزدگی را از دوچرخه قدیمی سابید و پاک کرد.