abschweifen
منحرف شدن، از موضوع اصلی دور شدن
Beispiele
- Maik verliert sich immer mehr in Gedankengängen und ''schweift ab''.مایک مدام در افکارش گم میشود و از موضوع اصلی دور میشود.
Bedeutungen
1
vom Thema + Dativ
از موضوع اصلی منحرف شدن، به حاشیه رفتن (در صحبت یا نوشته)
- Er schweifte oft vom Thema ab.او اغلب از موضوع منحرف میشد.
- Bitte schweifen Sie nicht ab und bleiben Sie beim Wesentlichen.لطفاً منحرف نشوید و به اصل مطلب بپردازید.
2
(von + Dativ)
سرگردان شدن، دور شدن (فیزیکی یا فکری)
- Seine Gedanken schweiften immer wieder ab.افکارش مدام سرگردان میشدند.
- Der Hund ist vom Weg abgeschweift.سگ از مسیر منحرف شد.