absenken
پایین آوردن، فرو بردن، کاهش یافتن
Beispiele
- Nun wollte ich mich der Terrasse widmen, die sich mit den Jahren ''abgesenkt'' hat.حالا میخواستم به تراس بپردازم که در طول سالها "پایین رفته" است.
Bedeutungen
1
Akkusativ
ارتفاع، سطح، دما، قیمت یا مقدار چیزی را کاهش دادن یا پایین آوردن.
- Die Regierung will die Steuern absenken.دولت میخواهد مالیاتها را کاهش دهد.
- Er musste den Wasserspiegel absenken, um die Reparatur durchzuführen.او مجبور شد سطح آب را پایین بیاورد تا تعمیر را انجام دهد.
2
Akkusativ
چیزی را به آرامی در مایع فرو بردن یا غرق کردن.
- Man kann den Korb langsam ins Wasser absenken.میتوان سبد را به آرامی در آب فرو برد.
- Der Taucher senkte die Kamera vorsichtig zum Meeresgrund ab.غواص دوربین را با احتیاط به سمت کف دریا پایین برد.
3
sich
(برای زمین، سطح و غیره) به سمت پایین حرکت کردن یا نشست کردن.
- Der Boden hat sich an dieser Stelle abgesenkt.زمین در این نقطه نشست کرده است.
- Die Temperatur hat sich über Nacht stark abgesenkt.دما در طول شب به شدت کاهش یافته است.