absentieren
غایب شدن، دور شدن، خود را کنار کشیدن
Beispiele
- Er ''absentierte'' sich von der Gesellschaft.او خود را از جامعه کنار کشید.
Bedeutungen
1
sich
خود را از جایی یا از انجام کاری غایب کردن، معمولاً به صورت رسمی یا عمدی.
- Der Abgeordnete hat sich von der Abstimmung absentiert.نماینده مجلس خود را از رأیگیری غایب کرد.
- Sie absentierte sich ohne Entschuldigung vom Unterricht.او بدون عذرخواهی از کلاس غایب شد.