abspicken
تقلب کردن (در امتحان یا موارد مشابه)، نگاه کردن به جواب دیگری
Beispiele
- Ich habe bei meinem Nachbarn im Test ''abgespickt''.من در امتحان از بغلدستیام تقلب کردم.
Bedeutungen
1
von + Dativ
(عامیانه) در امتحان یا تکلیف از کسی یا چیزی تقلب کردن، دزدکی نگاه کردن
- Er hat in der Prüfung von seinem Nachbarn abgespickt.او در امتحان از همسایهاش تقلب کرد.
- Man sollte nicht abspicken, das ist unfair.نباید تقلب کرد، این ناعادلانه است.
2
Akkusativ
(عامیانه) چیزی را دزدکی از جایی برداشتن یا کپی کردن
- Sie hat die Antwort aus dem Buch abgespickt.او جواب را از کتاب دزدکی کپی کرد.
- Versuch nicht, meine Ideen abzuspicken!سعی نکن ایدههای من را بدزدی!