abspinnen

Aussprache: /ˈapˌʃpɪnən/
Wortzerlegung: ab·spin·nen
فعل

ریسیدن (کامل)؛ (مجازاً) سپری کردن (زمان)، گذراندن

Beispiele

  • Meine Oma hat gestern drei Stunden lang Wolle ''abgesponnen.مادربزرگم دیروز سه ساعت تمام پشم ریسید.
  • Ich ''spinne'' eigentlich ein schönes Leben ''ab.من در واقع یک زندگی زیبا را سپری می‌کنم.
  • Was sich heute auf der Straße ''abspann,'' das glaubst Du nicht!آنچه امروز در خیابان اتفاق افتاد، باور نمی‌کنی!

Bedeutungen

1 Akkusativ (was)

(نخ را) ریسیدن، (داستان یا ایده را) از چیزی برگرفتن و بسط دادن

  • Er hat eine fantastische Geschichte aus einer kleinen Idee abgesponnen.او یک داستان فوق‌العاده را از یک ایده کوچک بسط داد.
  • Die Spinnerei spinnt Wolle zu Garn ab.کارخانه ریسندگی پشم را به نخ می‌ریسد.
2 Akkusativ

(مجازی، اغلب منفی) داستانی ساختن، بهانه آوردن، از خود درآوردن

  • Was für eine Ausrede hat er sich diesmal wieder abgesponnen?این بار چه بهانه‌ای از خودش درآورده است؟
  • Solche Theorien werden oft nur abgesponnen, um Aufmerksamkeit zu erregen.چنین نظریه‌هایی اغلب فقط برای جلب توجه ساخته می‌شوند.