abspinnen
ریسیدن (کامل)؛ (مجازاً) سپری کردن (زمان)، گذراندن
Beispiele
- Meine Oma hat gestern drei Stunden lang Wolle ''abgesponnen.مادربزرگم دیروز سه ساعت تمام پشم ریسید.
- Ich ''spinne'' eigentlich ein schönes Leben ''ab.من در واقع یک زندگی زیبا را سپری میکنم.
- Was sich heute auf der Straße ''abspann,'' das glaubst Du nicht!آنچه امروز در خیابان اتفاق افتاد، باور نمیکنی!
Bedeutungen
1
Akkusativ (was)
(نخ را) ریسیدن، (داستان یا ایده را) از چیزی برگرفتن و بسط دادن
- Er hat eine fantastische Geschichte aus einer kleinen Idee abgesponnen.او یک داستان فوقالعاده را از یک ایده کوچک بسط داد.
- Die Spinnerei spinnt Wolle zu Garn ab.کارخانه ریسندگی پشم را به نخ میریسد.
2
Akkusativ
(مجازی، اغلب منفی) داستانی ساختن، بهانه آوردن، از خود درآوردن
- Was für eine Ausrede hat er sich diesmal wieder abgesponnen?این بار چه بهانهای از خودش درآورده است؟
- Solche Theorien werden oft nur abgesponnen, um Aufmerksamkeit zu erregen.چنین نظریههایی اغلب فقط برای جلب توجه ساخته میشوند.