absplitterten
جدا شدند، پوستهپوسته شدند
Bedeutungen
1
kein
به صورت قطعات کوچک از ماده اصلی جدا شدن؛ اغلب در مورد مواد شکننده مانند چوب، سنگ یا فلز.
- Das alte Holz der Fensterrahmen begann an den Rändern abzusplittern.چوب قدیمی قاب پنجرهها از لبهها شروع به پوستهپوسته شدن کرد.
- Beim Fallen brach ein Stück vom Porzellanteller ab und splitterte auf dem Boden.هنگام افتادن، تکهای از بشقاب چینی جدا شد و روی زمین خرد شد.