Konjugierte Form
مُردند، از دنیا رفتند (گذشته فعل absterben)
معانی و تعاریف abstarben:
- به طور کامل و تدریجی از بین رفتن یک گونه جانوری یا گیاهی؛ انقراض یافتن.
- خاموش شدن یا از کار افتادن تدریجی یک پدیده، فرآیند یا احساس؛ به تدریج پایان یافتن یا از بین رفتن.
جملات نمونه برای abstarben:
Viele seltene Tierarten sind in den letzten Jahrhunderten abgestorben.
بسیاری از گونههای جانوری نادر در قرون اخیر منقرض شدهاند.
Durch die Umweltverschmutzung drohen zahlreiche Korallenriffe abzustarben.
به دلیل آلودگی محیط زیست، صخرههای مرجانی متعددی در معرض انقراض قرار دارند.
Die alte Tradition drohte in der modernen Gesellschaft abzustarben.
سنت قدیمی در جامعه مدرن در معرض از بین رفتن تدریجی بود.