فعل
جدا شدن، فاصله داشتن، بیرون زدن، انصراف دادن
معانی و تعاریف abstehen:
- از چیزی فاصله داشتن، بیرون زدن (معمولاً در مورد اجزای بدن یا اشیاء)
- کهنه شدن، فاسد شدن (معمولاً در مورد مایعات که طعم یا کیفیت خود را از دست میدهند)
جملات نمونه برای abstehen:
Mit Gel hilft man nach, damit die Haare ''abstehen''.
با ژل به موها کمک میکنید تا بیرون بزنند.
Die Pflänzchen sollen cirka 3 cm voneinander ''abstehen''.
گیاهان باید حدود ۳ سانتیمتر از هم فاصله داشته باشند.
Sie ist dann nach einer Diskussion mit der Schwiegermutter von ihrem Vorhaben ''abgestanden''.
او پس از بحثی با مادرشوهرش از نقشه خود منصرف شد.